من اومدم با یه عالمه خبر جدید
امید زندگیم سلام به روی ماهت . اول از همه باید ازت عذر بخوام نازنینم به خاطر اینکه یه مدت نتونستم برات خاطراتت رو بنویسم آخه تقصیر من که نبود دلیلش این بود که همونطور که خودت می دونی لب تاب قبلی رو فروختیم و یه لب تاب جدید جایگزینش شد و به خاطر اینکه لب تاب جدید مودم نداشت تا وقتی که مودم خریدیم و مخابرات عزیز لطف کردن و واسمون adsl رو بعد از اندکی تاخیر وصل کردن موفق شدم امروز بعد از مدتی برات بنویسم . 
و اما تو این مدت خیلی چیزا اتفاق افتاد که یکی به یکی اش رو باید برات به یادگار بذارم .
اول از همه باید بگم این ماه بردمت بهداشت و وزنت 9 کیلو شده بود دور سرت 47 سانت و قدت هم 71 بود.
از شیطنت هاتم هرچی بگم کم گفتم ماشاالله شیطون شدی در حد بوندس لیگا ؟!
دقیقا از اول اسفند بود که شروع کردی به دست زدن و الان هرگونه آهنگی از تلویزیون پخش میشه تند تند دست میزنی و سرسر میکنی و تازگیا دستت رو هم می چرخونی یعنی اینکه داری میرقصی
هر کسی هم برقصه واسش دست میزنی .
کاملا اطرافیانت رو میشناسی و هروقت صدات میزنم نگام میکنی بعضی اوقات هم با روروئکت میری یه جا قایم میشی تا دنبالت بگردم و ساکتی تا پیدات کنم اما من وانمود میکنم پیدات نکردم و همش صدات میزنم بعد خودت میای بیرون و می خندی که الهی فدای خنده هات برم .![]()
از هرکاری که من یا بابایی رو ازت غافل کنه بدت میاد مثلا اگه من کتاب بخونم میای کتابو از دستم میکشی یا وقتی بابایی با لب تاب کار میکنه با روروئکت میری رو لب تاب !!!!!
گلها و گلدونهای تو خونه از دستت در امان نیستن و خلاصه کلی حس کنجکاویتو ارضا میکنی .
سر سفره هم اگه بهت غذا ندیم اینقدر سروصدا میکنی و سفره رو بهم میریزی که مجبور به اطاعت ازت میشیم .
تازه وقتی من تو آشپزخونه ام شما میای دم در و سروصدا میکنی که کمکت کنم بیای تو .
وقتی هم آب میخوری بعد از اینکه سیراب شدی آبهارو فوت میکنی و بازی میکنی .
خلاصه فرمانروای خونه شدی و من و بابایی دربست در خدمتگذاریت حاضریم ![]()

عزیز مهربونم به اندازه تمام ذرات هستی دوستت دارم 
عاشقانه می پرستمت آرام جانم 
یه بوووووووووووووووووووووووووس گنده واسه پسر گلم 


من اومدم با یه عالمه خبر جدید
